theme designer :

x-themes.blogfa.com



هَرچی مُناسِب سِنمونه
الوووووو....اللوووووووووووووو.الووووووووووووووووو

سلــــــــــــــــــــــــــــــــام به به به به به به خوفید؟چه خطر؟چیکارا میکنید؟

داداش ارمان بهت اس دادم یه پسره دیگه جواب داد ریدم تو خودم دو ساعت باش

اختلاد کردم بعد تازه فهمیدم تو نیستی خطتو عوض کردی؟

نیوش و ندا شماره هاتون از گوشیم پاک شده دارم خفه میشم دیگه

عاقا جنم نشون بدین وب رو دوباره را بندازیم چقدر اناناس بازی در میارین خوب پاشید دیگه

دوباره عشق و حال صفا و صمیمیت منم جاتون خالی رفتم اپاندیس مو عمل کردم

یک حالی داد دهن دکتره رو اسفالت کردم از بیمارستانو گذاشتم رو سرم

راسی داداشیم بزرگ شده خوکشل شده بُخدا انقده میخوام واسش زن بگیرم

خلاصه دارن هشدار میشم منوارمان ایلار و نیما مسلحیم هرکس تو وب همکاری نکنه

میزنیم با گلوله بعد قاچاقی از مرز در میریمااااا واسه اب خوردنه

فداتو شکل همتون

میو میومیومیومیومیو وب رو در یابید دیگه باو اههههههههه

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 2:13 |- PISHI -|


خیلی دلم واسه قدیما تنگ شده

وقتی هایی که من ندا هادی نیوشا مهلا ارمان مرسده همگی چت روم

بودیم و میخندیدیم دعوا میکردیم.دلم تنگ شده اومدم یه چیزایی رو بگم برم

ارمان همیشه مثل داداشم بودی هستی اما یه مسائلی هست

که باعث شده ازت دور باشم که اگه یکم به کارات بیشتر فکر کنی میفهمی

 

ندا جون شماهم برات ارزوی قشنگ ترین ها رو دارم

هادی مثل داداشمی مطمئن باش حتما سراغتو میگیرم

مهلا و نگار جون ببخشید اگه بددهنی کردم ازم ناراحتین

اقا نیما شماهم موفق باشی

نیوش جون دلم برات تنگ میشه مطمئن باش فراموش نشدنی هستی

سینا ببخشید اذیتت کردیم میدونم مارو میبخشی

در اخر اینکه من خطمو عوض کردم دوس دارم از نت فاصله بگیرم

به همتون خیلی وابسته شدم میخوام همچی رو بذار کنار

از اینکه اسمم اینجا باشه و همینجور مطلابم خوشحال میشم

دوست ندارم هیچوقت فراموشم کنید

خط ۰۹۳۷ هم عوض شدهــ! دلم واستون تنگ میشه بدونید فراموش

نشدنی هستید

مواظب خودتون خیلی باشید

این وب رو نگه دارید تا خاطراتمون همیشه زنده باشه

بای به همگی و بای پیشی

 

جمعه بیست و چهارم آذر 1391 2:34 |- PISHI -|


خیلی دلم واسه قدیما تنگ شده

وقتی هایی که من ندا هادی نیوشا مهلا ارمان مرسده همگی چت روم

بودیم و میخندیدیم دعوا میکردیم.دلم تنگ شده اومدم یه چیزایی رو بگم برم

ارمان همیشه مثل داداشم بودی هستی اما یه مسائلی هست

که باعث شده ازت دور باشم که اگه یکم به کارات بیشتر فکر کنی میفهمی

 

ندا جون شماهم برات ارزوی قشنگ ترین ها رو دارم

هادی مثل داداشمی مطمئن باش حتما سراغتو میگیرم

مهلا و نگار جون ببخشید اگه بددهنی کردم ازم ناراحتین

اقا نیما شماهم موفق باشی

نیوش جون دلم برات تنگ میشه مطمئن باش فراموش نشدنی هستی

سینا ببخشید اذیتت کردیم میدونم مارو میبخشی

در اخر اینکه من خطمو عوض کردم دوس دارم از نت فاصله بگیرم

به همتون خیلی وابسته شدم میخوام همچی رو بذار کنار

از اینکه اسمم اینجا باشه و همینجور مطلابم خوشحال میشم

دوست ندارم هیچوقت فراموشم کنید

خط ۰۹۳۷ هم عوض شدهــ! دلم واستون تنگ میشه بدونید فراموش

نشدنی هستید

مواظب خودتون خیلی باشید

این وب رو نگه دارید تا خاطراتمون همیشه زنده باشه

بای به همگی و بای پیشی

 

جمعه بیست و چهارم آذر 1391 2:34 |- PISHI -|


 

آرمان من میخوام برگردم میشه؟

 

قدمت روی چشم خوش اومدی

جمعه ششم مرداد 1391 15:15 |- PISHI -|


داداش آرمان تولد مبارک داداشی

برات دعا میکنم به هرچی میخوای برسی و خدا به آرزوهات برسونتت

و کنار ندا به خوبی خوشی زندگی کنی:-) تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک....بیا شمعا رو فوت کن که صدسال زنده

باشی بیا شمعا رو فوت کن که صدسال زنده باشی

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره


از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره


امشب خونمون پر از طنین دلنوازه


تو کوچه پر از نوای دلنشین سازه



عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه


زندگیم با بودنت درست مثله بهشته


تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک


عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک



تولدت مبارک، تولدت مبارک


داداشی خیلی یهویی یادم افتاد

ندا ساعتی که قراره همگی بیایم چت روم اس کن

اینم کادو من داداشی :

http://up.vatandownload.com/images/pyrpi10yrt37uqpdj9.gif

        

تولدت مبارک آرمان عادلی



................................................................................................

ارمان: ممنون ابجی بهار راضی ب زحمت نبودم بابا شرمندم کردی من از شما انتظار نداشتم ممنون.


جمعه سی ام تیر 1391 0:0 |- PISHI -|


کی گفته بی ادب؟؟؟...؟؟؟

باز شروع شد....

خوشبختانه امار وب گروهی (کافه کل کل دخترا پسرا) امارش خوب

رفته بالا

ارمان از این بابت ناراحت نشو این وبلاگ زیادی سوت کور شده

شاید یکی (مثل خود خودم) بتونه این وضع جم کنهـ :دی

خب باو حوصلم سررفته دیگه

من دارم میرم زیر تیغ جراحی هنو به ارزوم نرسیدم

دعا کنید کار به عمل نکشه من یع امپول میبینم از ۶۰ کیلومتری

فرار میکنم چه برسه به  اتاق عمل...

اه کاش گچشو زود از وقتش وا نمیکردمممممم

خلاصه بیان به اخرین وصیعت من عمل کنید باهم دوس باشین

بای

 

کیلیک کنید

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 13:22 |- PISHI -|


سلام بروبچ وب گروهی زدم هرکی میاد عضو شه خبر بدهـــ

http://barobach-top.blogfa.com

رو ادرس بالا کیلیک کنید :دــــی

نیما پیلیز () لوس نشو بیا دوباره وبلاگـــــــــ

بــــــــــای حتما عضو شیدا حال میده

شنبه بیست و چهارم تیر 1391 23:40 |- PISHI -|


همتون دیگه شورشو در اوردین این مسخره بازیا چیه؟ ندا توی چت روم نمیذاشتی

حرفمو بزنم ولی الان میگم:

ارمان تورو دوست داره چون دوستت داره و خواسته هات براش مهمه هرکاری کرده و

این باعث شده که تو خودتو دست بالا بگیری و طاقچه بالا براش بذاری. صادقانه بگم خیلی

لوس شدی و جنبه ای که قبلا داشتی رو حالا دیگه نداری.

از صب رو عصاب من هستین جفتتون ناسلامتی اکشب تولد داداشمه ولی باید مراسم

اشتی کنون را بندازم انگار.

ارمان میخاد خودکشی کنه؟ اره جون خودت! بس کنید باو.چرا انقد دوس دارین خودتو

واسه هم لوس کنید جفتتون بدون هم نمیتونید زندگی کنید ولی داری مقاومت میکنید

واسه ابراز نکردن علاقتون. ندا اگه ارمانو دوست داشتی حاضر میشدی یه قدم برداری

که باهم اشتی کنید. ولی ندا ارمان رو دوست نداره .اگر داشته حاضر بود برای

برگشتن ارمان هرکاری کنه واسه یه مسئله کوچیک همه رو علاف خودشون نکنه

این همش یه بهونه بوده. بیل به کمر ارمان نخورده.پسری که انقد جَنَم داره که تاحالا

پات وایساده ارزوی هر دختریه.

الان باز میخوای بگی بهار طرح دوستی با ارمان میخواد بریزه

اگه اینو بگی میفهمم چقد ........ ارمان مثل داداش منه توئم مثل خواهر من بودی ولی

لوس شدی زیادی ندا...باید قبول کنی که بهونه الکی میاری

ارمان عشق یه طرفه به درد نمیخوره یه روز نباشی ندا میمیره ندا توئنم نباشی ارمان

میمیره پس چرا انقدر داری همو اذیت میکنید؟؟......؟؟؟ خیلی مسخره ست

بخدا داغ کردمــــــــ

از حرفام ناراحت نشین دروغ میگم مگه؟؟؟.....؟؟؟

اگر میخای منو از چت روم حذف کنی حذف کن ولی من حرفامو زدم

همچی رو گفتم همچی...هرچی ئم گفتم عین حقیقته و خواهرانه

گفتم اگه ندا یا ارمان از حرفای من ناراحت شدین من همین الان میرم

پشت سرمو نگا نمیکنم...


بفرما الان ندا اس داده که فضول دو بهم زن.

اصلا تقصیر منه که این همه خواستم اینا رو اشتی بدم...

خاک تو سر من....

اخه بهار خر به تو چه ربطی داشت....

همتون بی لیاقتین...

بـــــــــــــــــای

شنبه بیست و چهارم تیر 1391 23:0 |- PISHI -|


اقا من برگشتم از نمیام میخوام برگرده.البته هرجور دوست داری

چون دلم نمیخواد فک کنی دارم بهت دستور میدم بیای دوباره تو

جمع۷۷تو۷۴...ولی برگردی بی نهایت خوشحال میشم

شنبه بیست و چهارم تیر 1391 21:34 |- PISHI -|


سلام:-)

بروبچ این یارو قالب که ساختم خوشگله یا رنگ شاد بزنم؟؟

هرکس عکس خوشگل داره بفرسته به ای دی م قالب بسازم

baharafra76@yahoo.com

diyanaafra@yahoo.com

یاهو مسنجرم بیشتر دیانا روشنه

خوب هرگزینه که بیشتر رای رو بیاره برنده ست

 

1) قالب عوض نشه

2)عکساش خوب نیست

3)رنگش شاد باشه

4) کلا عوض بشه

 ارمان نظر سنجی رو من گذاشتم دیگه بیخیال شو تورو خدا

من که از عکسای این قالبه خیلی خوشم میاد ولی الان باید به حرف شما گوش بدیم

قالب سارا جونی هم خشمل بود ولی میخواسم یه چی باشه که اختصاصی واس

خودمون باشه:دی

خوب حالا همگی بپرن تو چت روم خصوصی خودمون

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 23:53 |- PISHI -|


دستم واسه قالب درد نکنه!!!...!!!

بروبچ چطور شده؟؟؟ مشکلی داره بگین حلش کنیم...

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 20:47 |- PISHI -|


 

برو نظامــــ ـــــــی....

برو دست از سـ ـــــرم بـــردار...

لیلـــــ ـــــی و مجنــ ــــــون...

شیـــــ ــــــرین و فرهــــ ـــــاد...

اصلا تقصیر تو بود که حالا ما به هم نمیرسـ ــــــیم!!

برو...

من نه شیرینم که فرهادم کــ ــــوه بکند...

نه لیلی که مجنونش سر به بیابــ ــان گذارد...

برو داستان لیلی بیـــــ مجنون بنویس...

داستان شیرین بیــــــ فرهاد...

برو...

قصه های من به درد تو نمیـــــــــخورد!!

                                               

                                      

حوصلم سر رفته چن تا جمله غمگین میگم

+از ماضی و مضارع خسته م دل حال ساده باتو بودن را میخواهد

+اگر کسی گفت: بی تو میمیرم دروغ گفته من راست میگم که بخاطر تو زنده م

+یه قطره اب میندازم تو دریا اگر پیداش کردی بدون عشق من به تو تموم شده:دی

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــای

 

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 17:56 |- PISHI -|


یالله... من وارد شدمـــ..اقا تورو خدا بشین نه پانشو تورو خدا شرمنده کردی..لااله الله...

من بالاخره از شمال اومدمــ :دی

اصلا دلم نمیخواست برم پویان که هیچی بابام بغلش کرد به زور انداختش تو ماشین

تاخود رامسر غر زدیمــ بابامم خیلی ریلکس صدای اهنگو بلند میکرد که یعنی همون

خفه شو خودمون

یهو بارون گرفت تقریبا ۵۰ کیلومتری رامسر بارون گرفت شدید

منو پویان داشتیم دعای اخرو میخوندیم گفتیم مه هم گرفته امکان نداره سالم برسیم

ولی رسیدیم به یه ویلایی مزخرف حال بهم زن از قضا خالم اینا و داییم قرار بود بیان

من لب تابمو بردم ولی متاسفانه اونجا انتن نمیداد با مودمای جقله (همون جیبی)

واسه همین از لب تاب دایی داییم استفاده میکردم ولی چون هی میرفتیم اینور اونور

و نه اینکه من خجالتی ئم (واقعا خیلی خیلی اصلا) نتونسم بیام زیاد سر بزنم!!!

برگشتنی هم منو داداشم تا چند تا ادم میدیدیم کلمون از پنجره میوردیم بیرون میگفتم:

اااااا....ادم....ادم...ادم...ادم

بابا میگفت: با این ابرویی که شما بردین تا صدسال دیگه هم نمیارمتون رامسر

راستی ارمون تیزهوشان قبول شدم:دی  خر دوق شدم حسابی...

از ۱۰۰ تا ۸۰ درصد درست زده بودم...ریاضی مو نمره کامل گرفتم ولی سر عربی بی صاب

و علوم عوضی کم اوردمــــ....اشِغال... شنیدم باز سینا اومده؟؟؟ اونم که انگار......گرفته

هی میره میاد...ولش باو..کسی تحویل نگیره نمیاد...به منم دیگه زنگ نمیزنه

 


ولی در جم خیلی خوش گذشت...البته قبل از اینکه نیما حال مارو بگیره

عارضم خدمتتون چرا چند وقته هیچکس نت نمیاد؟؟؟؟؟ منظورم چت رومه!!!!!....!!!!!....!!!!

تصمیم گرفتم دیگه تو مسائل زن شویی دخالت نکنم چون مجرد شدم میخوام به زندگیم

ادامه بدم طرف مجردا باشم...

اصلا منو مهلا مجردای نت!!!!....:دی

داشتیم اختلات میکردیمـــ :دی

بای

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 9:20 |- PISHI -|


این اقای نیما زرگران محترم که کلا با اس ام اس رابطه خوبی نداره

منم دستم دچار یه مشکلی شده بود که نمیخواستم بفهمه ولی ندا

همه چی روگذاشت کف دستش منم کاری به این حرفا ندارم ولی

حرفی که نیما زده بود منو بدجور بهم ریخته بود. قیافم عین تابلو

راهنمایی رانندگی شده بود.پویان اولین کسی بود که فهمید. عصابم

خط خطی بود وحشتناک...گریه زاری هم جای خودش.

فرداس اس داده که میخواسم ببینم چقدر دوسم داری با ارفاق قبولی

انگار اب جوش رو سرم ریخته بود

انقد عصبانی شدم که دوست داشتم گوشیمو پرت کنم تو در دیوار

نظرم نسبت بهش ۱۸۰ درجه عوض شد..

تو این مدت با غزال حرف زدم یکمی اروم شدم...

اولین کاری که کردم زنگ زدم به فرنوش انقد عصبی بودم فک کنم

پرده گوشش جر خورد.

بد تصمیم گرفتم یه اس پر فش بنویسم بفرستم واسه ن.ز

نظرم عوض شد و خیلی محترمانه نوشتم

احساس کردم دیگه دوسش ندارم.مثل قبلا...اگرم بهش اس دادم بنا

به منت کشی نبوده چون من حالم از منت کشی بهم میخوره هیچوقت

نشده منت مادرمو حتی بکشم. فقط خواستم خودمو خالی کنم

دیگه برام اون نیمای قبلی نبود...

هه...

حالام میگه بی خوابی!!

ولی بجاش من راحت میخوابم...راحت میخندم خیلی خوشم

چون حداقل تکلیفم روشن شد که بالاخره نیما هست یا نیست

چون اونموقه که بود اصن بعضی وقتا یادم میرفت نیمایی هم هس

از بس با معرفت بود سراغ میگرفتم...:دی

وقتی انقدر راحت میگه: بین منوب بهار همچی تموم شد منم باید بگم

بین منو نیما همچی تموم شد

حالا حق با کی میدین؟ نیما تبدیل شد ب یه خاطره یه گذشته شاید

خوب شاید بد....

بــــــــــــــــای بکس تا اپ بعدی که سعی میکنمی ه چیز باحال بذارم

 

چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 22:24 |- PISHI -|


یالا... سلام علیکم. خوب هستین ان شالله بنده هم خوبم شکرل الله


خواجه عبدالله رایانه ای:

ای خدا hard دلم format مکن optionغم را خدایا on مکن

filedیاشکم را خدایا runمکن deletکن شاخه های غصه را

سردی و افسردگی را هرسه را

gumperiشادی بیا تا set کنیم سیستم اندوه را restarکنیم

نام توpasswordدرهای بهشت ادرست emeilسایت سرنوشت

ای خدا رو ز از cadداشتی؟mousداشتی تو مگرpad داشتی؟

که چنین طرحd3میزنی؟ طرح خود بر روی cd میزنی

تا نیفتد bugدر اندیشع ما تا که ویروسی نگردد ریشه ما ای خدا از

بحر ما ایمن فرست بحر دل های پراتش fanفرست ای خدا حرف دلم

با کی زنم؟helpمیخواهم کهf1 میزنم




پ.ن: باحال بود نه؟؟


دستم واسه قالب درد نکنه البته...

2 ساعت زحمت کشیدم

شوخی کردم همتون عسیسای دل من اید

بووووس

بای



شنبه هفدهم تیر 1391 18:39 |- PISHI -|


قالب حاضره. ارمان ای دی فراموش نشه

بفرسم به ایمیل ندا؟؟؟

قالب شده مثل ماه 2روزه دارم روش کار میکنم.

2تا ساختم یکی (سفید مشکی) و (قرمز مشکی)

هردوتا کدشم برات میفرسم

از هر انگشتم هنر میریزه

شنبه هفدهم تیر 1391 17:25 |- PISHI -|


بخدا من خرم من دیوونه م...

براتون خواهری نکردم؟ براتون دلسوز هم دردی نکردم؟ وقتی باهم قهر بودین (ندا خانم

و اقا ارمان)من نبودم که همش هی اشتی تون میدادم؟ وقتایی که مزاحم میومد تو چت

کی مزاحمو مینداخت بیرون.؟ کی باهمتون مهربون بود...

حالا ندا خانم و اقا ارمان جواب اس هامو نمیدن واسه من تاقچه بالا میذارن...

فقط یه نفر اینجا قدر منو میدونه اونم اجی مهلا که همیشه با من خوب بوده...حتی خود

ندا خانم که دم از دوست داشتن من میزنه حتی ج اس های منو نمیده

خوب نده اصلا نمیخام بدی...بدی هم جواب نمیدم

میخاستم واسه وبلاگمون یه قالب اختصاصی بزنم به ارمان اس دادم کهـ: ای دی بده

قالب اماده شده کدشو واست بفرستم...جواب نمیده...خوب نده...منم کد قالبو حذف

کردم ولی حیف اون همه زحمتی که روی اون قالب کشیدمـــ

واسه وبلاگ خودم میسازم از این به بعد و اگر اجی مهلا خواست روی چشمم

راسته که میگن: بشکنه دستی که نمک نداره....

دست منم نمک نداشت...همتون وقتی کمک میخاستین یاد بهار میوفتادید


یه روز نتونسم برم چت روم ندا واسه من اخم تَخم میکنه خوب من که بیکار نیستم شب تا صب بیام

چت!! بیکارم؟ میخام برم بیرون میخام برم بگردم...باید شب تا صب در اختیار ارمان و ندا باشیم؟؟؟؟؟

شماها بگید؟

من قول دادم ۱ آن باشم اره قبول دارم زدم زیر قولم ولی من از ساعت ۸ هی به ندا زنگ زدم که

بگم نمیام جواب نمیده...جواب نده...تو فک کردی کی هستی که تلفنو جواب نمیدی؟؟؟؟؟؟نده...از

این به بعد نه اس میدم نه زنگ میزنم!!!!!!!


پ.ن: روز جوون مبارک.... (نیما کیش بهت خوش بگذره)

....................................................................................................................................

ارمان:::: بهار شرمنده به خدا هر روز مدرسه میرم وقتی میام زود میرم مغازه وایمیستم وقت سر خروندن ندارم ببخشید

یکشنبه یازدهم تیر 1391 22:8 |- PISHI -|


میخوام واسه وبلاگمون قالب شخصی درست کنم درمورد رنگش

نظر بدید

۱-مشکی و قرمز 

۲-مشکی یاسی  (یه نفر رای داد)

۳-مشکی وصورتی (یه نفر رای داد)

۴-مشکی ابی

۵-مشکی بنفش

۶-مشکی زرد

۷-مشکی سبز


فردا میسازمش.....سعی کنید رنگشو خوب بگید چون دارم حسابی

واسش زحمت میکشم....

از هر انگشتم هنر میریزه

ارمان یا ندا یکی تون به من ای دی بده کد قالبو ایمیل کنم بذارم.

فقط زود زود زود زود زود

چندتا خودم ساختم کدشو برات میفرسم ببین هرکدوم بهتره اونو

بذار .وگرنه از طریق نظرسنجی....


کادوی تولد خاله بهار واسه طاهاس

یکشنبه یازدهم تیر 1391 16:35 |- PISHI -|


یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم

باشم.........کف اتاق سنگ باشه .سنگ سفید...تو منو بغلم کنی که

نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم.......

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم

اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.....با پاهات محکم منوگرفتی....

دوتا دستتم دورم حلقه کردی....

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی

اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که

هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم.......

رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه

عمیق........بلدی که؟؟!

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی......

نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم

نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای

سفید........نمیبینی دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم

اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........

تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو

زانوم........خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو

سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش....حیف که

چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم

شده......محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم.....میبینی نامنظم نفس

میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه

نفس نمیکشم.........!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از

خون دیدن........

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم...

گریه نکن دیگه...

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی .......گریه نکن دیگه

خب؟؟؟!دلم میشکنه......دل روح نازکه.......نشکنش خب؟؟!!

دوستت دارم خیلی خودتم میدونی

چهارشنبه هفتم تیر 1391 15:7 |- PISHI -|


سلامــــــ بچهـــ ــا واسهــ فوت عمه ی مهربونم قراره با مامانم اینا بریم اصفهان که

دلیلش خصوصیه و نمیتونم بگم. احتمالا یه مدت نیستم!!

نیما انقدر بی معرفت  شدی که.....خلاصه یه مدت از شرم خلاص میشی....

دیگه تا یکی دوماه از بهار خبری نیست همتون یه نفس راحت از دستم میکشید!!

ای روزگار نامرد فقط از نزدیک ترین دوستت نارو بخوری دیگه چه انتظاری از غریبه هس؟

خلاصه من فردا صب عازم اصفهانم!

دعا کنید خدا از گناهای نکرده عمه جونم بگذره...رحمتش کنه

خلاصه خلاص شدین از دستم یه یکی دوماهی حداقلا!!!.....!!!

بعد از اونم درگیر مسائل ثبت نام و ازمون ورودی م....خدا به دادم برسه

 

حلالم کنید بچه ها اگر در حق کسی بدی کردم ببخشه منو

حالا سینا حلال نکرد فدای سرمــــــــ

مهلا  نیما  ارمان حسین  هستی  نیوش  هادی  مرسده   ندا   غذال   لیلا   فاطمه  

سارا                                       حلالم کنید هرچی بدی بوده بینمون مخصوصا ندا.....

بای تا ماهای دیگهـــ شاید سال دیگهــــــــــ-

یکشنبه چهارم تیر 1391 0:57 |- PISHI -|


ساعت چهار نصفه شب مژده زنگ زده بهار فردا ساعت یک بیا جای همیشه گی با

غذل و اوا و ارمیتا و مهدیه منتظرتیم...منم تو عالم خاب قبولیدم که برم جای همیشگی

صب پاشدم که برم رو پله یه دختره سر خورد ۵ تا طبقه رو رفت پایین!!!

حالا نخند کی بخند.... رفتم سر قرار با بچها رفتیم ناهار خریدیم نشستیم تو پارک لالهـــ

یهو یه پسره که تیریپ ضایع بود اینجوری کرد: سلام بهارررررررررررررر!!!!!!

گفتم: این دیگه کیه؟ ارمیتا گفت: بوی فرند جدید!! گفتم: چی؟ همشون زدن زیر خنده

پاشدم بیام خونه مهدیه پاچه شلوارمو گرفت که نذاره نشستم یکم بعد یهو نمیدونم

چی شد که دوغ رو رو پسره خالی کردم اون هرچی گیرش میومد مینداخت طرفم

یک وضع بودی منم نوشابه رو هیکلش خالی کردم مهدیه از خنده چسبیده بود به درخت

............

اخرشم پسره اینجوری کرد: بهاره شمارتو میتونم داشته باشم؟

منم ضایعش کردم گفت: بهار نه بهاره...

دیگه هیچی نگفتم رف با ارمیتا بپرهــــــــــــــ..........

وای چقدر خنده دار بود یادم میوفته نیشم تا بنا گوش وا میشه

جمعه دوم تیر 1391 19:9 |- PISHI -|


+ محققان براین باورند که ۷۲۳۶۱۹۸۷ نفر در ایران مبتلا به تنبلی هستند چون حاضر

نیستن این عدد رو به رو کامل بخونن...تو خوندی؟؟؟

 

+به یارو میگن چرا با شلوار ورزشی اومدی مسجد؟ میگه چون مسابقه قران داریم

 

+خطبه طلاق: یا رب ان دلبر شیرین که سپردی به منش.میسپارم به نه نه ش از دست

اخلاق بدش

 

+به یارو میگن زنتو دوس داری یا خرتو؟ میگه خدا ازت نگذره دو دلم کردی

+به یارو میگن به زنبوری که از کندو محافظت میکنه چی میگن؟ میگه: خسته نباشید

جمعه دوم تیر 1391 17:13 |- PISHI -|


سولوم.....

بچها حدس بزنید چی شده؟؟ مامانم زنگ زد گفت تو راهه..خداروشکر از همدان برگشتن و من

نجات پیدا کردمـــــــــــ.....ــــــــ

وای خییلی خوشحال شدم از شر این داداش دیوونه م نجات پیدا کردمـــ....ــــــ

چون دیگه داشت حوصلمو سر میبرد!!!....!!!

هروز صب ساعت ۸ صب با تفنگ اب پاشی میومد روم اب میریخت و میگفت

بهار پاشو یالله پاشو بهار پاشو بهار پاشوو

حاضر بودم همه دنیا رو بدم فقط مامانم بیاد....

هروز وایمیستادم پای گاز اینو اونو باهم مخلوط میکردم یه چیز چرت درس میشد میخوردیم

اخرشم میرفتیم دستشویی سر دستشویی دعوا بود....

خلاصهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نجات پیدا کردم....خداروشکر خدارو صدبار شکر خدا رو دویس بار شکر.....

باااااااااای

جمعه دوم تیر 1391 0:8 |- PISHI -|


کوفت سلام مرض سلام درد بی درمون سلامـــــ

بهت سلام نمیدم چون لیاقت سلام منو هم نداری....()....

خر خودتی جناب بانک سینا ..... بچهــ جدیدا طبق تحقیقاتی که من (مادام مارپل) انجام

دادم فهمیدم جناب اق سینای نامحترم خودشو جای (پیشی ... ارمان...هستی...نیما...)

جا میزنه میاد با بچهای دیگه چت میکنه!!!....!!! چون کسی تحویلش نمیگیره...

نیما به من گفته بود چه ادم پستی هستی ولی من باور نکردم ولی الان برام مثل روز

روشنه که به هیچ کدوم از عضای خونواده ت علاقه نداری و هرکدومشونو فش بدیم برات

مهم نیست

شبها هم ساعت ۳ یا ۴ نصفهــ شب زنگ میزنی و فوت میکنی که دلیل این کارتو میذارم از روی مخ

گچی بودنت...اندفعه گوشی رو میدم دست بابام تا ادمت کنهــ....بابای من نیما رو میدونه مامانم هم

میدونه پس الکی تهــدید نکن... اگرم دوس داری بهش بگـــو تا قشنگ جرت بده بذاره اونجا

من هنوز به بابام چیزی نگفتم ولی اگر بفهمهــ پدرتو در میارهــــ

اگر بفهمه ۳ ماهــه اویزونم شدی اگر بفهمه چه پیام های مزخرفی منحرف و غیراخلاقی میدی زنده ت

نمیذارهـــــــ ...بابام فعلا همدانه ولی اگر بیاد بهش میگم

دیشب ساعت ۴ صبح اس دادی : پیشی تو مال من میشی؟

از این حرفت حالم بهم میخوره ولی من پیشی تو نمیشم من فقط پیشی یه نفرم....

سینا نذار کار به کلانتری و پلیس بکشه میدونی که از سیم همراه خیلی راحت میشه پیرینت گرفت

دوست ندارم دیگه اسمتو جایی ببینم

نمیدونم کدوم اشغالی شماره ۰۹۳۷ و ۰۹۳۵ منو بهت داده ولی هرکی داده یه سه حرفی به تمام

معنا بودهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امیدوارم دیگه چشمم به جمالت روشن نشهــ این اخرین هشدارهـــــــ بای


ارمان لطفا بذار این پست بمونه بخدا دیگه خستم کرده

باـــــــــــــــــــــــــــــی

پنجشنبه یکم تیر 1391 0:34 |- PISHI -|


دلم خواست رفتارهای همتون رو اینجا بنویسم شاید براتون جالب باشه

 

نفر اول (خودم) :لوس   مهربون ()    یکم تیک دار از نوع عصبی    خوشمل ()

نفر دوم (ارمان) یه خورده لوتی   با مرام   عصبی در حد المپیک   مسئولیت پذیری درحد صفر

نفر سوم (ندا) خوشمل  لوس   یکم تیک عصبی   مهربون  به وقتش با مرام

نفر چهارم (نیما) با مرام  زیادی غیرتی  خوش اخلاق  خوش تیپ  یکم عصبی

نفر پنچم (مهلا) کلا عصبی   زیادی مثبت   مهربون   خوش رو خوش برخورد

نفر ششم (سینا) رو مخمه... اصلا راجبش حرفی ندارم

نفر هفتم (حسین ) داداشی مهربون   خوش اخلاق  با مرام

نفر هشتم (هادی) همدردی خوب میکنه   با مرام  مهربون  موقع دعوا میره کنار

نفر نهم (سارا) مهربون   با مسئولیت   با نمک و به دلنشین


بچهـــ ا از دستم ناراحت نشدید کهـــــ ؟؟؟؟؟

برای با جنبهـــ ا گذاشتم....

مرســـــــــــــ ـــــــی بای

سینا: اوسگول ب تمام معنا الاف مهم تر از همه بی غیرت بی شخصیت ذلیل بدبخت عقل نداره ولی شبه انسان هاست دوتا دست و دوتا پا داره تو سری خور احمق بی شعور .... هر چی بگم ککشم نمیگزه دیگه خودت تا تهشو بخون چ موجودیه

چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 22:15 |- PISHI -|


وقتی با صدای زنگ از تلفن بیدار شدم دیدم بابام داره گریه میکنه مامانم یه لیوان اب گرفته

تو دستش و پیش بابام نشسته داداشی م هم داره گریه میکنه....

داشتم خفه میشدم...بعد کلی التماس مامانم گفت که: بهار مرگ حقه عمه یلدا هم

دیشب آسم ش شروع شده و کسی نبوده اسپری بهش بده فوت شده

انگار کل دنیا رو سرم خراب شد. عمه یلدای من با عمه های دیگه فرق میکرد اون منو

همش میگردوند وقتی بچه بود.همیشه روز تولدم هیچوقت یادش نمیرفت.خیلی مهربون

بود .وقتی کوچولو بودم پیشش شبا میموندم بی قراری میکردم اون برام قصه میخوند.

بچه ها نمیدونم...انقد گریه کردم که دیگه اشکاش تموم شده مامانم نذاشت من مراسم

برم گفت همینجوری شیرابت بازه چه برسه وقتی که نوحه بخونن عمه تو بخوان خاک کنن

وای من چجوری بدون عمه ی مهربونم زندگی کنم..


عمه یلدای مهربونم هیچوقت فراموشت نمیکنم...خیلی ازم دوری...جوری که دستم بهت نمیرسه..

جوری که دیگه نمیتونم بوست کنم...جوری که وقتی عصبانی م بهت زنگ بزنم حرفات ارومم کنه...

تو مثل یه خواهر بودی....چرا بچه ها ول کردی؟؟

ساغر سامان ساسان....اونا گناه دارن...چجوری بدون تو زندگی کنن!!

عمه خیلی بدی...خیلی خیلی بدی....دلم برات تنگ میشه...

هیچوقت فراموشت نمیکنم


برام دعا کنید بتونم صبرکنم

بای

یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 0:3 |- PISHI -|


دوست دارم که ..........
یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم

باشم.........کف اتاق سنگ باشه .سنگ سفید...تو منو بغلم کنی که

نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم.......

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم

اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.....با پاهات محکم منوگرفتی....

دوتا دستتم دورم حلقه کردی....

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی

اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که

هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم.......

رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه

عمیق........بلدی که؟؟!

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی......

نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم

نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای

سفید........نمیبینی دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم

اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........

تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو

زانوم........خون میاد از دستم میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو

سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش....حیف که

چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم

شده......محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم.....میبینی نامنظم نفس

میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه

نفس نمیکشم.........!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از

خون دیدن........

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم...

گریه نکن دیگه...

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی .......گریه نکن دیگه

خب؟؟؟!دلم میشکنه......دل روح نازکه.......نشکنش خب؟؟!!

شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 0:35 |- PISHI -|


همگی پاشید بیان چت
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 0:41 |- PISHI -|


نیماخان من دیگه با جناب العالی کاری ندارم

بروبچ خط جدیدمو بزودی برای اس میکنم

خیلی خشک شدی نیما...

نیمای قبلی نیستی....

فک نکنم اینو حس کرده باشی

ولی من فهمیدم اون روزم بهت گفتم....

بای

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 16:25 |- PISHI -|


اقا سلام...

بابا دو دیقه وایسین الان توضیح میدم...

دو دیقه ساکت...

میشه ببندید؟؟؟

الووو؟؟؟ اقا بذارین از خودم دفاع کنم!!!!

اقا چرا میزنی؟ دستتو بکش!!! اصن به جهنم انقدر غر بزنید منم همینجوی نگاتون میکنم

خب چه عجب....!!!!

خوبین؟

بابا امتحان دارم خوب....الان که انقدر ریلکس دارم مینویسم امتحان علوم دارم با اجازتون

نه اینکه من درسم خیلی خوبه ۵/۱۹ نه فقط ۲۰....

۶ تا مراقب میاد سرمون از جامون نمیتونیم تکون بخوریم بعد امتحانم مدرسه رو

میچونیم میریم پارک رو پسرا اب میریزیم اونام نوشابه خانواده میریزن....

وسط دعوا تو پارک کفشم از پام در اومد گم شد....صحنه ای بود باید میدیدن!!!

دلم براتون تنگ میشه....

۲۵ امتحانای من فرت میشه!!!!

منتظرم باشید با خبر داغ داغ داغ از صفحه فیس بوکم و عکسایی از خودم....

بای تا های

چهارشنبه دهم خرداد 1391 20:46 |- PISHI -|


ϰ-†нêmê§